ما را بس
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 2:40
دوباره صبح شد و خیال حسودت نگذاشت تا کسی قبل از او سلام کند ._زهرم _با تلخی نبودت، با شیرینی یادت،شبم را افطار کرده ام .تلخ و شیرین . خیال نکنی که در شب نبوده ای نه، ولی حال شب و روز فرق می کند. عاش
نیاز
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 2:40
بی هدف در خیابان پرسه می زدم که ناگهان خود را مقابل در باغ دیدم. مکانی خصوصی با عمارتی رویایی که قلب تپنده ی باغ بود ، جایی با اعضایی غیر عادی. دربان وقتی من را دید، در را باز کرد. مسیر عمارت که دالا
شبيه كسی
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 2:40
برای آفتاب نیم رمقی مانده بود و تسلیم دنائت تاریکی نمی شد. سیاهی هر چه داشت را به میدان آورده بود. ابرها با بی چشم و رویی ای نسیان زده،خاستگاه خود را به فراموش سپرده و با تمام توان به یاری سیاهی شتافت
'گلعزار یار
-
تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 19:44
دیده ی خون بار را بر گلعزار یار بند ناقه ی بیمار را دور از گل و گلزار بندمرد عاقل جان خود در زیر تیغی نانهد آنچه داری دور از آن آتشگه دلدار بندشب که د
هر تپش
-
تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 19:44
با هر صدا چو برق مــــن می جــهـــم زجــــابا هر تــپـــش تو گـــویـی جــان می کنم چرا آری چــنـــیــــن اســـت این سرنوشت شوم دور از حبیب و
سرما
-
تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 19:44
دو چشم مرده سرما خانمان بردارنباشد هیچ حلاجی به روی دار ز سردی برف هم دندان به هم دارد نه اینجا هم تگرگی می کند فریاد عجب سرد است